خانه
گاما

درسنامه آموزشی ادبیات فارسی کلاس نهم

درس 11: زنِ پارسا

بازدید236/3 K
تاریخ بروزرسانی1401/12/11

نقل است آن شب که رابعه در وجود آمد، در خانهٔ پدرش چندان جامه نبود که او را در آن بپیچند و چراغ نبود.1 پدر او را سه دختر بود. رابعه، چهارم بود. از آن، رابعه گویند.

پس عیال با او گفت: «به فلان همسایه رو و چراغی روغن بخواه».2

قلمرو زبانی: نقل است: گفته شده است / در وجود آمد: به دنیا آمد / جامه: لباس / آن شب: گروه قیدی / در وجود آمد: فعل مرکب / خانۀ: متمم / پدر ‍ش،: مضاف الیه / نبود (وجود نداشت): فعل غیر اسنادی / پدر او را سه دختر بود: را تغییر فعل (پدر او سه دختر داشت) / ازآن: قید علّت / پس: قید مختص / فلان همسایه: گروه اسمی / همسایه: متمم، فلان: وابستۀ پیشین (صفت مبهم) / رو، بخواه
قلمرو فکری: 1 روایت کرده‌اند آن شبی که رابعه به دنیا آمد، در خانهٔ پدرش لباس به اندازه‌ای نبود که او را در آن قرار دهند و هیچ چراغی در خانه نبود که آن را روشن کنند. / به نزد فلان همسایه برو و به اندازه یک چراغ از او روغن (سوخت چراغ) قرض بگیر.

پدر رابعه عهد کرده بود که از مخلوق هیچ نخواهد. برخاست و به درِ خانهٔ آن همسایه رفت و باز آمد و گفت: «خفته‌اند».

پس دلتنگ بخفت و پیغمبر [را] - علیه الصلاة والسّلام - به خواب دید. گفت: «غمگین مباش که این دختر، سیّده‌ای است که هفتاد هزار [از] امّت من در شفاعت او خواهند بود».

قلمرو زبانی: عهد کردن: پیمان بستن / مخلوق: آفریده، مردم / بازآمد: برگشت / هیچ: مفعول / بازآمد: فعل پیشوندی / خفته‌اند: ماضی نقلی / دلتنگ: قید / علیه الصّلاة و السّلام : جمله معترضه / غمگین: مسند / که: حرف ربط وابستگی / این دختر: گروه اسمی (نهاد)، این: وابستۀ پیشین (صفت اشاره) / دختر: هسته
قلمرو ادبی: تضاد: رفت- بآزمد / دلتنگ: کنایه از ناراحت

چون رابعه بزرگ شد، پدر و مادرش بمردند و در بصره قحطی عظیم پیدا شد و خواهران متفرّق شدند و رابعه به دست ظالمی افتاد. او را به چند درم بفروخت.2 آن خواجه او را به رنج و مشقّت، کار می‌فرمود.3

روزی، بیفتاد و دستش بشکست. روی بر خاک نهاد و گفت: «الهی! غریبم و بی‌مادر و پدر، اسیرم و دست شکسته. مرا از این همه، هیچ غم نیست، الّا رضای تو؛ می‌باید تا بدانم که راضی هستی یا نه؟» 4

آوازی شنید که «غم مخور، فردا جاهیت خواهد بود، چنان که مقرّبان آسمان به تو نازند». 5

قلمرو زبانی: قحط: خشکسالی / عظیم: بزرگ، بسیار / متفرق: پراکنده / درم: درهم، واحد سکهٔ نقره / خواجه: آقا و صاحب / مشقت: سختی / غریب: بیگانه، بی‌کس / مقربان: نزدیکان / چون (وقتی که): حرف ربط وابستگی / ـَش: مضاف الیه / بمردند: ماضی ساده / در: حرف اضافه / بصره: متمم / چند درم: گروه اسمی / چند: وابستۀ پیشین (صفت مبهم) / درم: هسته (متمم) / روزی: قید زمان / رنج و مشقّت: مترادف / ـَش در دستش: مضاف الیه / نهاد: فعل گذرا به مفعول و متمم / الهی: منادا / الهی، غریبم و بی‌مادر و پدر و اسیرم و دست شکسته: این عبارت پنج جمله دارد / نیست: وجود ندارد (فعل غیراسنادی) / الّا: حرف اضافه / رضا: متمم / تو: مضاف الیه / بدانم: مضارع التزامی / مخور: فعل نهی، گذرا به مفعول / فردا: قید / «ت» در جاهیت: متمم / نازند (می‌نازند): مضارع اخباری
قلمرو ادبی: کنایه: روی بر خاک نهادن: تضرع و فروتنی به قصد راز و نیاز با خدا
قلمرو فکری: در شهر بصره خشکسالی و نایابی بزرگی به وجود آمد و هر سه خواهر رابعه پراکنده شدند و رفتند. / 2 او را به چند سکه نقره فروخت. / ارباب رابعه انجام کارهای سخت و دشوار را به او دستور می‌داد. / صورتش را بر روی زمین گذاشت (سجده) و به خداوند با حالت راز و نیاز گفت: خدایا غریب و تنها و یتیمم، اسیرم و آسیب دیده. از این همه سختی ناراحت نیستم، مگر خشنودی تو، پس باید بدانم آیا از من خشنود هستی یا نه. / صدایی شنید که می‌گفت: غمگین نباش، در آینده چنان مقامی خواهی داشت که تمام فرشتگان و نزدیکان درگاه الهی به تو افتخار می‌کنند.

پس رابعه به خانه رفت و دایم روزه داشتی و همه شب نماز کردی و تا روز بر پای بودی. 1

شبی خواجه از خواب درآمد.2 آوازی شنید. نگاه کرد، رابعه را دید در سجده، که می‌گفت: «الهی! تو می‌دانی که هوای دل من در موافقت فرمان توست و روشنایی چشم من در خدمت درگاه تو.3 اگر کار به دست من استی، یک ساعت از خدمتت نیاسودمی؛ امّا تو مرا زیر دست مخلوق کرده‌ای؛ به خدمت تو از آن، دیر می‌آیم».4

قلمرو زبانی: هوا: میل و خواسته / موافقت: همراهی / استی: می‌بود / یک ساعت: یک لحظه / نیاسودمی: نمی‌آسودم / از آن: به آن سبب / دایم: قید / داشتی، کردی، بودی: ماضی استمراری به شیوه گذشته: (می‌داشت، می‌کرد، می‌بود) / تا: حرف اضافه (نکته: «تا» وقتی فاصلۀ زمان یا مکان را نشان می‌دهد، حرف اضافه است. / درآمد: فعل پیشوندی / آوازی: مفعول / شنید: فعل ساده، گذرا به مغعول / کرد، دید، می‌گفت: فعل ساده / هوای دل من: گروه اسمی / هوا: هسته (نهاد) با دو وابستۀ پسین، دو ترکیب اضافی / روشنایی چشم من: گروه اسمی / روشنایی: هسته / اگر: حرف ربط وابستگی / ‍َت: مضاف‌الیه / نیاسودمی (نمی‌آسودم): ماضی استمراری / اما: حرف ربط / زیر دست مخلوق: گروه اسمی (مسند) / زیر دست: هسته / مخلوق: مضاف الیه / کرده‌ای: فعل اسنادی / کار به دست کسی بودن: کنایه از اختیار داشتن / زیر دست: کنایه از در خدمت کسی بودن / از آن: قید علّت / دیر: قید / خدمت: متمم / می‌آیم: فعل مضارع اخباری
قلمرو ادبی: تناسب: فرمان، درگاه و دل، چشم
قلمرو فکری: پیوسته روزه می‌گرفت و هر شب به نماز می‌ایستاد و تا صبح در حال عبادت بود. / 2 یک شب خواجه از خواب بیدار شد. / خدایا! تو آگاه و باخبری که آرزو و میل قلبی من در همراهی و اطاعت کردن از فرمان و دستور توست و نور چشم‌های من در خدمت آستان و درگاه توست. / 4 اگر اراده و اختیار این کارها در دست من بود، حتی یک لحظه هم از خدمت درگاه تو آسوده و بی‌خیال نمی‌ شدم، اما تو مرا زیردست و غلام آفریده‌ای به همین علت دیر به خدمت و نیایش و عبادت تو حاضر می‌شوم.

شبی دزدی درآمد و چادرش برداشت. خواست تا ببرد، راه ندید. چادر بر جای نهاد. بعد ار آن، راه باز یافت. دگر بار چادر برداشت و راه باز ندید؛ همچنین تا هفت نوبت.

از گوشهٔ صومعه آواز درآمد که: «ای مرد! خود را رنجه مدار که او چند سال است تا به ما دل سپرده است.ابلیس زهره ندارد که گِردِ او گَردد؛ دزد را کی زَهرۀ آن بوَد که گِرد چادر او گردد؟2 تو خود را مرنجان ای طرّار! که اگر یک دوست خفته است، دوست دیگر بیدار است».3

قلمرو زبانی: درآمد: داخل شد / دگربار: بار دیگر، دوباره / همچنین: همین‌طور / صومعه: پرستشگاه / رنجه: آزرده / زهره: جرأت، شهامت / گرد: پیرامون / طرار: دزد، راهزن / شبی: قید زمان / درآمد: برداشت (فعل پیشوندی) / ـَش: مضاف الیه / ببَرد: مضارع التزامی / بعد از آن: گروه قیدی / باز یافت، برداشت: فعل پیشوندی / ندید: فعل ساده / واژة «باز» در جملهٔ «راه باز ندید»: قید / آواز در آمد: جملهٔ دو جزئی (نهاد+ فعل پیشوندی) / مرد: منادا / دل سپردن: کنایه از دوست داشتن / زهرا نداشتن: کنایه از کنایه از جرأت نداشتن / دزد را کی زهرهٔ آن بود که گرد چادر او گردد؟: پرسش انکاری / سپرده است: ماضی نقلی / گرد او: قید / گردد: فعل غیر اسنادی و مضارع التزامی (بگردد) / کی: قید پرسشی / دوست: استعاره از رابعه / دوست: خداوند / خفته، بیدار: تضاد (طباق)
قلمرو ادبی: کنایه: دل سپردن: علاقه‌مند و دلبسته‌شدن / زهره داشتن: جرأت داشتن / تضاد: خفته و بیدار / پرسش انکاری: دزد را کی زهره ... / تکرار: دوست
قلمرو فکری: ای مرد! به خود سختی نده، زیرا او چند سال است که دلش را به ما داده است. / شیطان جرئت ندارد که اطراف او نزدیک شود و صدمه‌ ای به او برساند. دزد چگونه می‌تواند به او نزدیک شود و به او آسیب برساند؟ / 3 تو خود را آزار نده ای دزد، زیرا اگر یک دوست (بنده خوب خدا) در خواب است، دوست بسیار با ارزش او (خداوند) بیدار است و مراقب اوست.

تذکرة الاولیا، عطّار نیشابوری

خودارزیابی (صفحهٔ 85 کتاب درسی)

 

1- چرا پدر رابعه، شب تولّد او دلتنگ خوابید؟
زیرا دخترش به دنیا آمده بود اما آنها نه در خانه لباس زیادی داشتند که او را در آن بپیچیند و نه توانسته بود روغنی برای چراغ پیدا کند.

2- چه عنوان‌های دیگری می‌توان برای این درس انتخاب کرد؟ 
زن با خدا، زن کامل، انسان متوکل، شفیع امت، مقام زن، رابعه و طرار، زن پاکدامن، زن مقرب و...

3- مهم‌ترین ویژگی‌های اخلاقی رابعه چه بود؟
راضی بودن به رضای خدا، توکل به خدا، شکرگزار نعمت‌های خدا بودن، فروتنی در مقابل خدا، پارسا و پاکدامن

دانش زبانی: گروه فعلی (3)

فعل گذشته (ماضی) استمراری:

به جمله‌های زیر، توجّه کنید.
- روزها می‌گذشت و او هرچه بیشتر می‌آموخت، علاقه‌اش به دانش اندوزی بیشتر می‌شد.
- پدرم بیشتر به مسافرت می‌رفت و هدیه‌های فراوانی می‌آورد.

به فعلی که در گذشته به تکرار و استمرار انجام می‌شده است، گذشته «استمراری» گویند. این فعل با افزودن پیشوند «می» به اوّل فعل گذشته ساده ساخته می‌شود.

ساخت فعل گذشته استمراری: $ \leftarrow $ می + بن گذشته + شناسه

مفرد جمع
می + رفت + ـَ م می + رفت + یم
می + رفت + ی می + رفت + ید
می + رفت + $\emptyset $ می + رفت + ند

گذشته مستمر (جاری):

به جمله‌های زیر، توجّه کنید:
- داشتم می‌رفتم که حسن آمد.
- داشت باران می‌بارید که بازی شروع شد.

در جمله‌های بالا «داشتم می‌رفتم» و «داشت می‌بارید» فعل گذشته مستمر هستند. فعلی که به جریان انجام عملی در گذشته به همراه کاری دیگر دلالت دارد، فعل «گذشته مستمر» نامیده می‌شود. هرگاه فعل‌های کمکی «داشتم، داشتی، داشت، داشتیم، داشتید، داشتند» را به اوّل گذشته استمراری بیفزاییم، فعل گذشته مستمر، به دست می‌آید.

ساخت فعل گذشته مستمر: $ \leftarrow $ گذشته ساده از مصدر داشتن + گذشته استمراری فعل مورد نظر

مفرد جمع
داشتم می‌نوشتم داشتیم می‌نوشتیم
داشتی می‌نوشتی داشتید می‌نوشتید
داشت می‌نوشت داشتند می‌نوشتند

گفت‌وگو (صفحهٔ 86 کتاب درسی)

 

1- درباره نمونه‌هایی از فداکاری زنان ایرانی در انقلاب اسلامی و دفاع مقدّس، گفت‌وگو کنید. 
زنان ایرانی چه در انقلاب و چه در دوران دفاع مقدس، همراه و همگام با مردان قدم برداشتند. زنانی مانند: فرنگیس حیدرپور، فوزیه شیردل و طیبه واعظی

2- درباره یکی از زنان بزرگ شاهنامه فردوسی، تحقیق کنید.
گرد آفرید نخستین شیر زن حماسه ملی ایران است. گرد آفریدِ دلربا و چالاک با این که در شاهنامه حضوری کوتاه دارد و شکست هم می‌خورد، بسیار برجسته است و یکی از گیراترین زنان شاهنامه است. وی را می‌توان مانند فرانک، ارنواز و شهرناز نمونهٔ زن اصیل ایرانی دانست. در میان مرز ایران و توران دژی به نام «دژ سفید» بود که گژدهم پدر گردآفرید بر آن حکمرانی می‌کرد. داستان گردآفرید از رسیدن سهراب به دژ سپید شروع می‌شود. وقتی سهراب به دژ سفید رسید با هژبر روبه رو شد و هژبر را شکست داد و در کمال ناباوری سربازان دژ سپید، سهراب هژیره را نکشت و او را به اسارت گرفت و به درون سپاه خود فرستاد، از آنجا که فرمانده دژ سپید گژدهم پیرمردی سالخورده بود و یک پسر نوجوان داشت، گرد آفرید دختر ارشد او، لباس نظامی بر تن کرد. سهراب او را به نبرد طلبید. پس از رویارویی سهراب و گردآفرید، گرد آفرید متوجه شد توان مقابله با سهراب را ندارد از این رو تصمیم به فرار گرفت که در راه سهراب به او رسید و با ضربه‌ای کلاه خود گردآفرید که چهره او را پنهان کرده بود، برداشت و متوجه شد او دختری زیباروی است. گردآفرید که خود را شکست خورده و تسلیم دید دست به نیرنگ زد و به سهراب وعده‌های دروغین داد. سهراب که شیفته گردآفرید شده بود، پیشنهادش را قبول کرد و با او به سمت دروازه دژ سپید روانه شد. در میانه راه گردآفرید با زیرکی به داخل دژ تاخت و دروازه را بر روی سهراب بست و سهراب را از نتیجه حمله به ایران و نبرد با رستم بر حذر داشت.

فعالیت‌های نوشتاری (صفحهٔ 87 کتاب درسی)

 

1- هر یک از واژگان زیر با کدام نشانه جمع به کار نمی‌روند؟

واژه / نشانهٔ جمع ها ات ان
مخلوق مخلوق‌ها مخلوقات -
طرار طرارها - طراران
ظالم ظالم‌ها - ظالمان
نظر نظرها نظرات -
غریب غریب‌ها - غریبان

2- با توجّه به متن درس، واژه «دوست» در جمله زیر، به چه اشاره دارد؟ «اگر یک دوست خفته است، دوست دیگر بیدار است».
دوست اول: بنده خدا (رابعه)  دوست دوم: معشوق ازلی (خداوند)

3- در جاهای خالی، جمله‌های مناسب بنویسید. 2- او شعر را می‌سرود. 3- تو داشتی شعری را می‌سرودی 4- تو داشتی شعر می‌خواندی

فرصتی برای اندیشیدن (صفحهٔ 90 کتاب درسی)

 

1- چرا خرّمشهر نماد هشت سال مقاومت، معرّفی شده است؟ 
زیرا خرمشهر به ساده‌ترین سلاح‌های دفاع تا آخرین لحظه در مقابل دشمن مقاومت کرد و مردم هر یک با جان و مال و ناموس خود از شهر دفاع کردند.

2- دریافت شما از جمله زیر، چیست؟ «حیات حقیقی مردان خدا، ققنوس وار از میان خاکستر نخل‌های نیم سوخته، سر برآورد». 
زندگی واقعی مردان خدا همیشه دارای تولد است و هیچ گاه از بین نمی‌رود و پیوسته به فکر دیگران هستند.

درس 11: زنِ پارسا